سديد الدين محمد عوفى
551
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آمد لرزه بر اندام « 1 » من افتاد چندانكه آواز دندان من ياران بشنيدند ، و من چوبى در زير دندان گرفتم تا [ از ] آواز اصطكاك اسنان « 2 » من كسى را « 3 » گمان نيايد كه ما در چه كاريم ، و توكل بر خداى كردم « 4 » و همين كه طغرل پاى بر بالاى صفه نهاد يك دورباش در زير پستان او چنان به قوت « 5 » بزدم كه از قوت خود بيفتادم ، و آن سه يار من ناچخ و كتاره « 6 » درو گرفتند و او را تمام كردند ، و يكى از ياران من كشته شد و من و « 7 » دو يار « 8 » ديگر به سلامت بمانديم ، و تشويش در بارگاه افتاد و من برخاستم « 9 » و سر او ببريدم « 10 » و غوغا درآمدند و او را « 11 » پارهپاره كردند و سر او را بر چوبى كرده بودند « 12 » و خواجه و اعيان او را « 13 » خبر نبود و به در سراى مىآمدند « 14 » ، و چون آن را « 15 » بديدند جمله بگريختند و مخفى « 16 » شدند . و جملهء « 17 » لشكريان برنشستند و انديشه بر كار ملك مقصور كردند و ايشان را خبر آمد كه در قلعه كندسه « 18 » از فرزندان سلطان مسعود يكى « 19 » برقرار مانده است « 20 » و از تيغ قهر و ظلم طغرل طاغى در امان مانده « 21 » ، چتر و دورباش و اسباب تجمل
--> ( 1 ) - مج - اندام ( 2 ) - متن - اسنان ( 3 ) - متن : مرا كسى ( 4 ) - مج : كرديم ، مپ 2 - چندانكه آواز دندان من . . . خداى كردم ( 5 ) - مپ 2 و مج - به قوت ( 6 ) - مپ 2 - و كتاره ( 7 ) - مپ 2 - من و ( 8 ) - مپ 2 - يار ( 9 ) - مپ 2 - و تشويش . . . برخاستم ، مج : خاستم ( 10 ) - مپ 2 : ببريديم ( 11 ) - متن و مپ 2 - او را ( 12 ) - مپ 2 : به چوبى كردند ، مج : آويختند + وى نمودند ( 13 ) - متن : اعيان را ( 14 ) - مپ 2 - و بدر سراى مىآمدند ، مج + ناگاه سر سرور خود را بريده ديدند كه بىتن استقبال ايشان مىآمد ( 15 ) - مپ 2 : چون آن ، مج : آن حال ( 16 ) - مج : مختفى ( 17 ) - مپ 2 - مخفى شدند و جمله ( 18 ) - مج : برغند ، + سه كس ، محتمل است اين قعله نندنه باشد كه در تاريخ بيهقى نامش آمده است ( 19 ) - مج - يكىيكى ، بنياد + پسر ( 20 ) - مج : اند ( 21 ) - مج : اماناند